«انسان زاده شدن تجسّد وظيفه بود:
توان دوستداشتن ودوستداشتهشدن
توان شنفتن
توان ديدن و گفتن
توان اندُهگين و شادمانشدن
توان خنديدن به وسعت دل، توان گريستن از سُويدای جان
توان گردن به غرور برافراشتن درارتفاع شُکوهناک فروتنی
توان جليل به دوش بردن بارامانت
و توان غمناک تحمل تنهايی
تنهايی تنهايی تنهايی عريان
انسان دشواری وظيفه است
فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود
اما يگانه بود و هيچ کم نداشت»(احمد شاملو)



